Tuesday, April 19, 2011

جدال اصولگرایان و تاثیر آن بر جنبش سبز






جدال میان اصولگرایان (باند احمدی نژاد و طیف مقابل آن) بر سر انحصار منابع قدرت و ثروت در ایران است. چه این جدال به حذف یکی از طرفین منتهی شود (که بعید به نظر می رسد) و چه این دو گروه بر سر تقسیم منابع ثروت - قدرت به تفاهم و تعادل جدیدی برسند، این درگیری اثر مثبت مستقیمی بر وضعیت جنبش سبز نخواهد داشت، چرا که در هر صورت خلا قدرتی به وجود نخواهد آمد که جنبش سبز بخواهد (یا بتواند) از فرصت استفاده کرده و آن را پر کند. جنبش سبز از چارچوب حاکمیت خارج شده و باز گشت آن به درون حاکمیت و شرکتش در منابع قدرت - ثروت امری محال به نظر می رسد.ـ

در عین حال می توان تاثیرات غیر مستقیمی را از این کشمکش بر روی بخشهای مختلف جنبش سبز پیش بینی کرد:ـ

بخش اصلاح طلب جنبش سبز یعنی شاخه ای که هادیان و حامیان آن بر پابرجا ماندن اصل نظام و قانون اساسی آن تاکید دارند در اثر این درگیری ها هرچه بیشتر به حاشیه سیاسی - رسانه ای رانده خواهد شد. حتی در صورت حذف یکی از طرفین درگیر در جدال اصولگرایان (که منطقا باند احمدی نژاد باشد) باز هم نمی توان تصور کرد که تا زمانی که علی خامنه ای زنده است، اجازه بازگشت اصلاح طلبان به صحنه رسمی سیاسی کشور را به آنان بدهد. خامنه ای به آسانی بحران هشت سال اصلاحات را پشت سر نگذاشت که اکنون بخواهد به محمد خاتمی و همفکرانش اجازه مطرح شدن دوباره بدهد، چه برسد به مهدی کروبی و میر حسین موسوی و همفکرانشان که عملا دو سال در برابر اراده وی ایستادگی کردند و مانند خاتمی تسلیم هم نشدند.ـ

برای بخش آزادیخواه جنبش سبز، گروهی که خواستار مبارزه مدنی برای اصلاح جامع و کامل قانون اساسی، دموکراسی کامل و جدایی دین از سیاست هستند، دعوای درونی اصولگرایان بطور غیر مستقیم پیامد های مثبتی در پی خواهد داشت. به این دلیل که این جنجال تا حدود زیادی به بحران مشروعیت نظام دامن می زند و با در معرض دید قرار دادن تناقض های بزرگ نظام در دوره های زمانی کوتاه، حامیان غیر ذی نفع نظام را نسبت به اقتدار و ابهت و راستگویی آن بدگمان می کند. احمدی نژاد از جایگاه قهرمان ملی و هسته ای به مرتبه دشمن اسلام و نظام و عامل فراماسونری و غیره فروکاسته می شود و تغییر جهت های ناگهانی در دستگاه تبلیغاتی نظام در بین مردم عادی و بخصوص طبقه فرودست و روستایی اثر مخربی بر روی مشروعیت نظام خواهد داشت. احمدی نژاد در سالهای اخیر مبالغ قابل توجهی را بصورت صدقه وار صرف خرید محبوبیت در میان اقشار فرودست و روستایی نموده و بر مبنای همین پشتوانه است که به اصولگرایان چنگ و دندان نشان می دهد.ـ

روی هم رفته و در مقام جمع بندی می توان گفت که جدال به ظاهر داغ و جدی اصولگرایان و نتیجه آن از نظر نگارنده تاثیر تعیین کننده ای بر روی جنبش سبز نخواهد داشت و اگر اتفاق خاصی (جنگ، ظهور امام زمان، برخورد یک شهابسنگ با کره زمین و ...) رخ ندهد، تنها راه پیش روی جنبش سبز کماکان ادامه رویکرد مربوط به همراه کردن هرچه بیشتر جامعه با جنبش و تلاش برای رفع اختلافات تئوریک موجود بین طیفهای اصلاح طلب و آزادیخواه آن و ایجاد یک مخرج مشترک خواهد بود.ـ


Saturday, April 9, 2011

دگردیسی اصلاحات





در سالهای گذشته واژه «اصلاحات» در معناهای مختلفی به کار رفته است. اگر اصلاحات را به معنای تغییر گام به گام در ساختار سیاسی در نظر بگیریم و آن را در نقطه مقابل «انقلاب» قرار دهیم، کماکان به نظر می رسد که بهترین گزینه برای سامان دادن به کلاف سردرگم مشکلات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و بین المللی ایران، روش اصلاحی باشد. به باور نگارنده، اختلافات اصلی میان اصلاح طلبان بر سر مفهوم اصلاحات و اصلاح طلبی در ایران از آنجا شروع شد که بخشی از نیروهای سیاسی واژه «اصلاحات» را به نام خود ثبت و ضبط کردند، اما در عمل روشی را در پیش گرفتند که به هیچ عنوان نتیجه اش اصلاح نظام نبود. در ادامه تلاش خواهم کرد این مساله را بصورت بازتری مطرح کنم.ـ

اصلاحات مورد نظر جبهه دوم خرداد از ابتدا بر دو عامل منطقی و طبیعی اتکا داشت، «فشار از پایین و چانه زنی از بالا». به این معنا که با استفاده از فشار اجتماعی که در سطح و بدنه اجتماع (و ناشی از سیاستهای اشتباه و ناکارامد طیف حاکم) به وجود آمده بود، قرار بود صاحبان قدرت تحت فشار قرار داده شوند تا در برابر مطالبات اصلاحی (که توسط سیاستمداران اصلاح طلب نمایندگی می شدند) عقب نشینی کنند. شرایط اصلاحات به خوبی فراهم بود و دو بخش از قوای دموکراتیک حاکمیت (مجلس و دولت) در اختیار اصلاح طلبان قرار داشت.ـ

اما در این میان به نظر من اراده واقعی برای مبارزه سیاسی در جهت اهداف اصلاحات در میان بعضی دولتمردان جنبش اصلاحات غایب بود. در مواردی که باید «چانه زنی از بالا» ادامه پیدا می کرد، در برابر «حکم حکومتی» و «تشر رهبری» و «تهدید سپاه» عقب نشینی انجام گرفت و آنجا که می بایست از اهرم «فشار از پایین» استفاده می شد، نه تنها این کار را انجام ندادند، بلکه در عمل پشت نیروی اجتماعی حامی اصلاحات را خالی کردند. کسانی که در سالهای اصلاحات در جریان امور سیاسی بودند بدون شک چنین نقاط تاریکی را به خاطر دارند، از حکم حکومتی رهبر به مجلس (و عقب نشینی مجلس) درباره قانون مطبوعات گرفته تا حوادث هجدهم تیر و پس از آن.ـ

برداشت شخصی من به عنوان یکی از فعالان اصلاح طلب آن دوران این است که بخشی از اصلاح طلبان (بخصوص شخص آقای خاتمی) بصورت مشخص ادامه مسیر اصلاحات را در جهت مخالف مصالح نظام و خطری برای حاکمیت ایدئولوژیک اسلامی ارزیابی نموده، در عمل پشت اصلاحات را خالی کردند. فراموش نکنیم که در آن زمان هنوز عده زیادی از سیاستمداران ایران به هیچ عنوان قادر به تصور یک نظام کاملا دموکراتیک و جدایی دین از سیاست نبودند و این عده هنوز هم درجنبش سبز حضور و نفوذ دارند. برای این دوستان، «انقلاب اسلامی» و «نظام اسلامی» آنقدر ارزشمند هستند که حتی دیکتاتوری سیاه خامنه ای را به یک جمهوری تمام عیار و سکولار ترجیح می دهند. به نظر من مسئول ضعف امروزین جنبش سبز هم، در مواردی، همین حضرات هستند.ـ

مشکل ما با عده ای از سیاستمداران است که جنبش های سیاسی و اجتماعی را تنها تا آنجا می خواهند که موجب به قدرت رسیدن خودشان و دوستانشان شود. اگر احساس کنند که روند رویدادها به سمت ایجاد تغییرات بنیادی پیش می رود، تمام قوایشان را به کار خواهند برد تا ترمز چنین حرکتی را بکشند و آنرا متوقف کنند. دلیلش هم این است که در شرایط انتخابات کاملا آزاد، شانس زیادی برای ورود به ساختار قدرت برای خود نمی بینند و در صورت پا گرفتن عدالت بی طرفانه و رسیدگی به وقایع گذشته، کمابیش پرونده غیر قابل دفاعی در طول سالیان گذشته، بخصوص دوران انقلاب و پس از آن برای خود فراهم آورده اند. پیشینه هایی که در اغلب موارد حاصل جنگ خشونتبار قدرت در سالهای اولیه انقلاب هستند و باز کردن این مساله البته در این مختصر نمی گنجد.ـ

وضعیت فعلی صحنه سیاسی اما با دوران «اصلاحات» تفاوت عمده ای دارد. هرچند عامل تعیین کننده «فشار از پایین» کماکان وجود دارد و حتی می توان گفت بر اثر سیاستهای کاملا اشتباه حاکمیت در سالهای اخیر افزایش نیز یافته، اما ماهیت این نارضایتی اجتماعی نیز به میزان قابل توجهی «رادیکال» شده است، به گونه ای که پتانسیل حرکات انفجاری جامعه می توانند ماهیتی شورش وار و غیر قابل کنترل پیدا کنند که چنین حرکاتی طبعا نتایج قابل پیش بینی نخواهند داشت و می توان پیامد های مختلفی از جمله جنگ داخلی و گسست شیرازه امور، حاکمیت هرج و مرج و مداخله خارجی را در پس آنها تصور کرد. به عبارت دیگر می توان گفت اگر در دوران اصلاحات مجلس و دولت (به همراهی رسانه های آزاد) قادر به مدیریت و جهت دهی توان و خواست اجتماعی مردم در مسیری مدنی و بدون خشونت برای اصلاح امور بودند، این کار امروزه به دلیل «خشم عمومی» که زیر پوست جامعه رشد می کند و در غیبت سازوکار رسانه ای غیر وابسته به حاکمیت، امری بسیار مشکل و حتی بعید به نظر می رسد.ـ

از سوی دیگر، بازوی دوم اصلاحات کلاسیک در ایران، یعنی «چانه زنی از بالا» هم در عمل از صحنه سیاسی ایران حذف شده است. امروزه به جرات می توان گفت که نمایندگان «اصلاحات» در عرصه حکومتی وجود ندارند. آنچه از دولتمردان در بدنه نظام باقی مانده، افرادی هستند که در گفتار و عمل فصل الخطاب بودن نهاد رهبری و ارگانهای امنیتی و نظامی مورد حمایت وی را پذیرفته اند. سیاستمداران مورد قبول نظام، حتی اگر نیات اصلاح گرانه در پس اندیشه خود پنهان کرده باشند، به علت همراهی با حاکمیت یا سکوت خود بخصوص در دو سال اخیر، از چشم بخش ناراضی و تحول خواه اجتماع افتاده اند و اعتمادی به آنان وجود ندارد. ان دسته هم که صادقانه در جبهه تحول خواهی قرار گرفتند سرنوشتشان خروج از حاکمیت، زندان و یا تبعید بوده است.ـ

بنابر این می توان نتیجه گرفت که اصلاحات از نوع گفتمان دوم خرداد عملا غیر ممکن گشته و مسیر پیش رو بیشتر از جاده «مردم و جامعه» می گذرد تا «حاکمیت». به خوبی قابل مشاهده است که بخش بزرگ و غالب طبقه متوسط خواستار ایجاد تغییر در نظام سیاسی هستند و آنچه این نیروی پتانسیل اجتماعی در حال حاضر کم دارد، سیاستمدارانی هستند که خواسته های نیروهای تحول خواه را به زیانی ساده و روشن، اما قاطع و صادقانه نمایندگی کنند. سیاستمدارانی که به هر شکل ممکن، آزادی سخن گفتن داشته باشند و از امنیت برخوردار باشند و در عین حال بتوانند اعتماد بخش تحول خواه جامعه را یکبار دیگر به اصلاحات «واقعی» جلب کنند. سیاستمدارانی که نیروی اجتماعی تحول خواه را در مسیر «مبارزه بدون خشونت» سامان دهی کنند و در عین حال بخشهای مختلف جامعه را با همان تکثر واقعی که در بطن جامعه هست، نمایندگی کنند.ـ

تصور می کنم که بهترین گزینه برای این کار بزرگ، فعالان جوانی هستند که از یک سو گرایش های ایدئولوژیک و وابستگی به قطب های پیشین و امروزین قدرت را به دنبال خود نمی کشند و از این جهت قادر به جذب اعتماد جامعه هستند و از سوی دیگر به دلیل برخورداری از مطالعه کافی و بهره مندی از تجارب نخبگان ایرانی و غیر ایرانی معاصر، قادر به ارائه راهکار های مناسب برای ادامه جنبش و نهادینه کردن خواسته های منطقی و به حق سرکوب شده در بطن جامعه می باشند. شرایط امروز ما را قادر می سازند که از فن آوری ارتباطات به نحو بسیار موثری در سازماندهی خرد جمعی و یافتن راههای موثر برای جلوگیری از تحولات انفجاری و غیر قابل پیش بینی، یا دست کم هدایت واکنشهای ناگهانی جامعه به سمت روندی سازنده و در جهت آبادی و آزادی کشورمان استفاده کنیم.ـ

آنچه به آن نیاز داریم، همت است و شفافیت و روراست بودن با خود و مخاطبان، به همراه قابلیت تعامل و پذیرش گونه گونی طیفهای دگرگونی خواه اجتماع. باید حداقل هایی اصولی و غیر قابل چشم پوشی یافته و به زبان ساده فرمول بندی شوند و تمام گروههای موجود وادار به اعلام موضع در برابر این حداقل ها گردند. در این صورت می توان امیدوار بود که باب گفتگو درباره آینده اصلاحات واقعی در کشور ایران گشوده شود. اصلاحاتی که نه در دالان های بیت رهبری، بلکه در میزگردها و بیانیه های مشترک گروههای مختلف و سیاستهای هم جهت و هماهنگ بخشهای دگرگونی خواه صحنه سیاسی و اجتماعی، قدرت واقعی خود را می نمایانند.ـ


Friday, March 25, 2011

چه کسی در وضعیت امروز آقایان موسوی و کروبی مقصر است؟




کماکان از میر حسین موسوی و مهدی کروبی و همسرانشان خبر خاصی در دست نیست. حصر، زندان، بازداشت، هر چه که بخواهید اسمش را بگذارید، آنها در حال حاضر در چنگال دشمنان قسم خورده خود اسیرند. به نظر من تقصیر این وضعیت مستقیما متوجه خود ما، بدنه اجتماعی جنبش سبز و به خصوص چهره های مطرح و تصمیم گیرنده این جنبش در خارج از کشور است. افرادی که رسانه های پر مخاطب را در اختیار دارند و در پیدا و نهان، به افکار عمومی بدنه اجتماعی جنبش سمت و جهت می دهند.ـ

آقایان موسوی و کروبی یک سال تمام دعوت به هیچ تجمعی نکردند، در عین حال بارها و بارها در هر فرصتی، چه از طریق بیانیه و چه پیام و مصاحبه تکرار کردند که «مردم رهبر جنبش هستند» و «مردم باید جنبش را به پیش ببرند». دیگر به چه زبانی باید می گفتند که تحت فشار و زیر ذره بین حاکمیت قرار دارند و نوبت خود جنبش است که ادامه اعتراضات را سامان دهد؟ در تمام این مدت هر زمان بدنه اجتماعی و شبکه جنبش خواست پا پیش بگذارد، عده ای از سروران به میان دویدند که دست نگهدارید و «از رهبران سبز عبور نکنید»! به همین دلیل عملا یک سال هیچ حرکتی انجام نشد، تا جایی که آقایان موسوی و کروبی دیدند اگر خودشان دست به کار نشوند، هیچ ابتکار و برنامه ریزی عملی از متولیان جنبش، آنان که در امنیت خارج از ایران هستند، سر نخواهد زد.ـ

با علم به این موضوع که حاکمیت آنان را به عنوان «سران فتنه» نشان کرده است، موسوی و کروبی شجاعانه برای بیست و پنج بهمن فراخوان (هرچند غیر مستقیم) دادند، با وجود این که می دانستند بعد از یک سال بی تحرکی جنبش، این فراخوان آنها سرکوبگران را مطمئن خواهد کرد که اگر این دو نفر مهار شوند یعنی جنبش مهار شده. روز بیست و پنجم بهمن حکومتیان به این نتیجه رسیدند و از آن مطمئن شدند که اگر جنبش سبز تنها با فراخوان این دو نفر به خیابان می آید، بدیهی است که در صورت مهار و از میدان خارج شدن این دو نفر، دیگر مزاحمتی ایجاد نکند! فهم این مساله واقعا احتیاج به نبوغ بیش از اندازه ندارد و کاملا واضح است. با این وجود موسوی و کروبی این فداکاری را کردند و هزینه اش را با به حصر کشیده شدن پرداخت کردند، با امید به اینکه متولیان جنبش، آن دسته که از امنیت و آزادی عمل برخوردارند، به خود بیایند.ـ

هرچند شورای هماهنگی راه سبز امید پس از تظاهرات بیست و پنجم بهمن اعلام موجودیت کرد و تحت فشار فعالان سیاسی و اجتماعی جنبش سبز، برای سه شنبه های باقی مانده تا پایان سال فراخوان به تجمع داد، با این وجود از نظر نگارنده این اقدام از سویی بسیار دیر انجام گرفت و از سوی دیگر به علت عدم شفافیت و مشخص نبودن اعضای تشکیل دهنده این شورا (دست کم اعضای مقیم خارج کشور) این فراخوانها با عدم اقبال یا اطلاع رسانی مناسب و کافی بخشی از کنشگران جنبش سبز مواجه شدند، کنشگرانی که البته به آنها نیز این انتقاد وارد است که گویا هنوز توقع دارند آقایان موسوی و کروبی ازمحل اسارت خود برای آنها فراخوان بفرستند و رویکرد و روش ادامه راه را تعیین کنند!ـ

در کنار این مساله، با کمال تعجب شاهد این هستیم که افرادی مانند آقای فرخ نگهدار سعی می کنند جنبش را رسما خاتمه داده و عده ای از دوستان هم بدون تعمق کافی، از چنین مواضعی حمایت می کنند. صحبتهای اخیر آقای نگهدار هر چند نقاط مثبتی (مانند ضرورت ادامه مبارزه به دور از خشونت و گسترش شبکه اجتماعی) را شامل می شوند، اما به نظر من آقای نگهدار «شهد» را به« زهر» آلوده اند. ایشان حضور خیابانی را نفی می کنند و از «خشونتی» بیمناک هستند که جنبش سبز از لحاظ ماهیتی با آن مرزبندی دارد. اگر ایشان سنگ پرانی برای دور کردن اوباشی که با چماق و زنجیر و انواع سلاح های گرم و سرد به جان مردم افتاده اند و در هر نوبت عده ای را کشته و مجروح می کنند را خشونت می دانند و به بهانه آن فتوای پایان حضور خیابانی می دهند، این مساله به باور من به تعریف سلیقه ای ایشان از خشونت بازگشته، نوعی ایده آل گرایی اغراق آمیز را بازتاب می دهد. در کنار این، ایشان متاسفانه همسو با تبلیغات حکومتی، مردم شجاعی که با پذیرش تمام خطرها در تجمعات شرکت می کنند را به گروههای «مجاهد، سلطنت طلب و کمونیست کارگری» وصل نموده و تقلیل می دهند! گو اینکه این سه گروه هم (حتی با پذیرش اینکه سیاستی ناهماهنگ با جنبش سبز و نادرست از نظر نگارنده را در پیش گرفته اند) ایرانی هستند و حق ابراز عقیده برای آنان نیز باید محترم داشته شود.ـ

سخن آخر اینکه از نظر من در بدنه اجتماعی جنبش جای نخبگان و اندیشمندان و جوانان مستعد و با انگیزه خالی نیست، ولی متاسفانه تعریف های خود ساخته و خود پرداخته از «مصلحت» باعث شده که کماکان بعد از گذشت نزدیک به دو سال نتوانیم پیشرفت چندانی در پیگیری مطالبات به حق مردمی در زمینه خواست آزادی و دموکراسی را شاهد باشیم. جسته و گریخته شنیده می شود که افرادی با روابط خاص در ساختار قدرت و با استفاده از امکانات مالی فراوان در حال اعمال نفوذ هستند و متاسفانه تا این لحظه شفاف سازی مناسب در این مورد صورت نگرفته است.ـ

به کنشگران تاثیر گذار و کسانی که تریبون های پر مخاطب جنبش سبز را در اختیار دارند توصیه می شود به مانند میر حسین موسوی و مهدی کروبی بیشتر به «مردم» و خرد جمعی اعتماد کنند و با بریدن و دوختن استراتژی های ناکارآمد و مخرب در پشت درهای بسته، با انفعال و سکوت طولانی، با سیاست های «واکنشی» و تلاش برای اعلام برائت از اتهاماتی که دستگاه دروغ پراکنی حاکمان بصورت دائمی تولید می کند، بیش از این موجب سلب اطمینان و پراکندن جو نا امیدی در میان بدنه اجتماعی جنبش سبز نشوند. مسئولیت بزرگی بر گردن تک تک ماست و روزی باید در پیشگاه تاریخ پاسخگو باشیم. دست کم از اشتباهات گذشته می توان عبرت گرفت.ـ

Wednesday, March 16, 2011

فراخوان زنجیره وبلاگ نویسان سبز: شادی نوروز خود را با خانواده جان باختگان راه آزادی قسمت کنید

هم وطن،

در آستانه دومین نوروز سبزی که روزهای سیاه کودتای ما را در بر خواهد گرفت، جای خالی همراهان دیروزمان بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود. شوربختانه زمستان سرد ۸۹ نیز با شهادت تنی چند از یاران سبزمان همراه شد تا بیشتر از پیش بی‌تاب پایان یافتن زمستان سیاه استبداد شویم. این یلدای تاریک دیر زمانی است که سخت جانی می‌کند، اما چه باک که باور ما در سر زدن سپیده بر بام وطن تردید ناپذیر است. تا آن روز تنها صبوری می‌خواهیم و امید.


همراه سبز،

در واپسین روزهای سال «استقامت و پایداری جنبش سبز»، ما، زنجیره‌ای از وبلاگ نویسان سبز گرد هم آمده‌ایم تا شادی‌های کوچک نوروزی خود را با بازماندگان شهدای جنبش قسمت کنیم. سلامی به گرمی، دستی به مهربانی و کلامی به شادی، کوچکترین عیدانه ما برای کلبه‌هایی است که در سوگ عزیزان به ماتم نشسته‌اند. دل‌های ما نوروز امسال را در کنار خانواده‌های شهدا تحویل خواهد کرد. پس از شما خوانندگان خود نیز دعوت می‌کنیم تا به ما بپیوندید و ما را در انجام این گام کوچک یاری رسانید.


زنجیره وبلاگ نویسان سبز، شما خواننده این نامه را فرا می‌خواند تا نوروز امسال را با ارسال یک کارت تبریک، یک پیام محبت آمیز و یا یک شاخه گل، با بازماندگان شهدای جنبش تقسیم کنید.


به امید جشن نوروز آزادی

زنجیره وبلاگ نویسان سبز




دوستان وبلاگ نویس در صورت تمایل به حمایت از این طرح، پس از انتشار این نامه در وبلاگشان، آدرس ولاگ خود را به ای-میل (arman.parian@gmail.com) ارسال کنند.

مخاطبان گرامی که قصد دارند به این طرح پیوسته و برای خانواده شهدا عیدانه ای ارسال کنند، می توانند با همین ای-میل تماس بگیرند تا نشانی منزل شهدا را برایشان ارسال کنیم.

Thursday, February 17, 2011

انتقاد



by Shobeir Sheida on Wednesday, February 16, 2011 at 11:58pm

دوست عزیز، رفیق فیس بوکی، هم میهن رانده شده از وطن، من به شما انتقاد دارم.ـ

ای کسی که شناخته شده و معروفی، خودت را حامی جنبش مردمی و سبزها میدانی، برای خودت وبلاگ و وبسایت و تلویزیون و کانال یوتیوب و ستون ثابت در روز آنلاین و جرس داری، فرند لیستت در فیس بوک پر شده یا دارد پر می شود و فن پیج داری. کلیک خورت بالاست و برو بیا داری و با تو از وی او ای و بی بی سی و دویچه وله و رادیو فردا و ... مصاحبه می کنند، زندانی سیاسی بودی و مبارزه کردی و قلم زدی و تحلیل می نویسی. من به شما انتقاد دارم.ـ

الان دو روز است که معلوم نیست چه بر سر میر حسین موسوی آمده. چرا ساکت و منفعل نشستی؟ هزار و پانصد نفر را گرفتند و دستگیری ها ادامه دارد، چرا ساکت نشستی؟ دانشجویان داغدار را زدند و گرفتند و تحقیر کردند و کسی به دادشان نرسید، چرا ساکت نشستی؟ شهید سبزمان را دزدیدند و آخرش خبرچین شریعتمداری معرفیش کردند، چطور ساکت نشستی؟ مگر تو نبودی که در صفحه 25 بهمن عضو شدی و دیگران را هم دعوت کردی؟

مگر خبر دار نشدی که مردم آمدند و زیاد هم بودند و باز هم چماق و اشک آور و گلوله خوردند و با وجود این فریاد اعتراضشان را سر دادند؟

منتظر چه هستی؟ منتظر اینکه موسوی و کروبی فراخوان بدهند و تو حمایت کنی؟ آنها که در یک قدمی چوبه دار هستند و شهر آماده انفجار. مسئولیت تاریخی خودت را حس نمی کنی؟ منتظری موسوی بیانیه بدهد که آی سبز ها بیایید و من را از دست این نامردمان نجات بدهید؟

باید پا پیش گذاشت و منسجم شد. باید سازماندهی کرد. برای برنامه ریزی و سازماندهی ادامه مبارزه، ما خارج نشینها امکاناتی را داریم که دوستانمان در داخل ندارند، اولین و مهم ترینش امنیت! آیا واقعا امکان این نیست که این کار را پروژه کنیم، تقسیم مسئولیت کنیم و دست کم از این راه کمکی به سبزهای داخل کنیم؟

اینجا و آنجا و جلوی این سفارت و آن کنسولگری تجمع ترتیب دادن چه فایده ای دارد؟ آخرش این است که اوباما و کلینتون و مرکل و اشتون و بقیه اعلام حمایت می کنند. این چه باری از دوش هم میهنانمان در داخل بر می دارد؟

کسانی که باب کردند خارج نشینها نباید اظهار نظر و برنامه ریزی کنند و تنها اجازه دارند خبرها را منتقل کنند و این حرفها، از نظر من اگر غرض نداشته باشند، دست کم اشتباه می کنند. فعالان داخل که اگر گوشه زندان نباشند، زیر ذره بین هستند و اگر دست از پا خطا کنند می روند گوشه زندان. سران جنبش هم که در حصرند، شما هم که حرکتی نمی کنی مبادا که خطایی سر بزند و بخواهی روزی پاسخگو باشی، پس چه کسی برای ادامه جنبش برنامه ریزی کند؟ چه کسی به این مردم به جان آمده بگوید که قدم بعدی چیست؟

لطفا این نوشته را اگر خواندی ایگنور نکن. نمیخواهم زیرش لایک بزنی، میخواهم یک فکر اساسی کنی. میخواهم سراغ دفترچه تلفنت و سراغ ایمیل لیستت بروی و با دوستان دیگر که می شناسی صحبت کنی. میخواهم برای تجمع بعدی در حمایت از مردم، در حمایت از رهبران در حصر جنبش و به یادبود جان دادگان روز دوشنبه، فراخوان بدهی. جای خالی یک فراخوان مشترک از سوی همه فعالان سیاسی سبز که امکان صحبت کردن را دارند، باید پر شود. خود تو رفیق که این نوشته را می خوانی، تو و دوستان سبزت، شما باید فراخوان بدهید برای تجمع بعدی و تجمع های بعدی. شاید شیخ و میر حسین دیگر نتوانند بیانیه و فراخوانی بدهند. مسئولیت تاریخیت را فراموش نکن هم میهن!ـ

Tuesday, February 15, 2011

دوستانی که قلمی در دست و سری در سیاست دارید! منتظر بیانیه و فراخوان بعدی موسوی و کروبی ننشینید! برای ادامه حرکت باید برنامه ریزی کرد. مردم دیروز هزینه ندادند که باز همان آش شود و همان کاسه.ـ

موسوی و کروبی هم بارها گفته اند که رهبران جنبش خود مردم هستند. منظورشان همین مردم است. همین شما خانم محترم، آقای محترم که این نوشته را می خوانی! شما هم جزو شورای رهبری هستی! دستی بالابزن هم میهن، هم رزم، هم پیمان! نگذار دوباره خمودگی و انفعال غلبه کند.ـ

نگذاریم خون شهیدان و رنج باتوم و اشک و آور و گلوله خورده های دیروز پایمال شود!ـ

برای خاطر این مردم و این میهن تفاوت و دلخوری بین اصلاح طلب و غیر اصلاح طلب و سکولار و دینی و چپ و راست و بالا و پایین را نادیده بگیر! اشتباهات و دلخوری های گذشته را ندیده بگیر! اگر دست به دست هم ندهیم تا ابد سایه این دیکتاتوری جبار بر سرمان باقی می ماند! منتظر منجی نباش، منتظر استجابت دعا نباش! منجی این کشور و این مردم خود تو هستی! منجی خود ما هستیم!ـ

به این فکر کن که اگر مجید توکلی در زندان نبود و می توانست حرف بزند، چه می کرد؟ اگر بهاره هدایت اسیر نبود چه می کرد؟ زید آبادی چه می کرد؟ باقی و اسانلو و طبرزدی و سحرخیز چه می کردند؟ احمد بورقانی اگر زنده بود چه می کرد؟ داریوش فروهر، مختاری و پوینده و سیرجانی اگر جانشان را دژخیم استبداد نستانده بود چه می کردند؟ ستارخان، ملک الشعرای بهار، امیر کبیر و بابک خرمدین و کورش بزرگ اگر امروز و در این کشور می زیستند چه می کردند؟ بار آنها را امروز باید من و تو به دوش بکشیم، چون دیگر کسی نمانده.ـ

همتی کن هم میهن!ـ

Sunday, February 13, 2011

چند توصیه برای هم میهنانی که ۲۵ بهمن به خیابان می روند

خطاب این نوشتار به کسانی است که تصمیم خود را گرفته اند و برای هر آنچه برایشان ارزشمند است در تجمع ۲۵ بهمن و احتمالا روزهای پس از آن شرکت می کنند. هدف این نوشتار کمک به امنیت معترضان و بهینه شدن این گرد هم آیی است و در این راستا نکاتی را که به نظرم رسیده مطرح می کنم.ـ


چرا اعتراض؟ چرا در خیابان؟

هر چند جواب این سوال را یقینا خودتان خوب می دانید، ولی برای جمع بندی می توان گفت: ما با حاکمیتی مواجه هستیم که بی دریغ به شهروندانش دروغ می گوید و همه منابع کشور را در جهت بر سفره قدرت ماندن عده ای خاص به کار گرفته است. این عده با درنده خویی خود، هر نوع امکان نقد و اصلاح را از شهروندان گرفته اند، رسانه های آزاد را بر چیده و منتقدین و مصلحین را یا حبس نموده و یا کشته اند و یا مجبور به ترک کشور کرده اند. با تبلیغات مداوم و به کمک انحصار رسانه ای، بخشی از جمعیت کشورمان را بر علیه بخش دیگری قرار داده اند و در عین حال با نا کارآمدی و پلشتی بی بدیل، کشور ایران را با وجود تمام منابع انسانی و طبیعی موجود در آن در آستانه سقوط و ورشکستگی قرار داده اند. با در پیش گرفتن سیاستهای غیر قابل قبول و خارج از عرف دیپلماتیک، می کوشند تا وضعیت را در حالت بحرانی نگه داشته و چه بسا جنگی خانمان سوز را بر مردم ایران تحمیل کنند. گروه حاکم تمام راههای اصلاح و نقد را بسته اند و چاره ای باقی نگذاشته اند جز حضور در خیابان و بیان اعتراض به صورت مستقیم.ـ


پیاده نظام تیم مقابل: مزدوران سرکوبگر

حاکمیت برای پراکنده کردن شما، سرکوبگرانش را به خیابان خواهد فرستاد. عده ای از آنها سربازان وظیفه یا صرفا بسیجیان مغز شویی شده هستند، اما نیروی اصلی سرکوب را مزدوران حرفه ای تشکیل می دهند که امتحانشان را قبلا پس داده اند. از آنها انتظار منطق، انسانیت، رحم و مروت، جوانمردی و یا حتی تقوای دینی نداشته باشید. آنها کارشان این است که شما را سرکوب کنند و شما راهی ندارید جز مقاومت در برابر آنها. مزدوران از همه امکانات موجود بهره مند هستند: دوربینهای ترافیک، امکانات ارتباطی بیسیم، مرکز فرماندهی و سازماندهی، امکان حمل و نقل سریع، سلاحهای سرد و گرم و پوشش محافظتی. ولی در عین حال شما هم کارت های برنده ای در دست دارید: شما برای عقیده خود و برای آنچه برایتان ارزشمند است به میدان می آیید، تعداد شما از آنها بیشتر است و جامعه شهری هم در کنار شماست و از همه مهمتر: حق با شماست!ـ

برای بررسی عملکرد نیروهای سرکوب، می توان یک گله حیوانات درنده شکارچی (برای مثال کفتارها) را مجسم کرد: آنها برای سیر کردن شکم خود به شما حمله می کنند، و به ظاهر مجهز تر و دهشتناک هستند، ولی در صورت روبرو شدن با مقاومت، حاضر نخواهند بود بیش از اندازه جان خود را به خطر بیندازند و اگر پایداری کنید، در نهایت عقب خواهند نشست. به همین دلیل مقاومت قاطع و بخصوص فرار نکردن می تواند برای تثبیت موقعیت شما نقش تعیین کننده ای داشته باشد.ـ

بنابر این نکته کلیدی در تجمع اعتراضی شما این است که در مقابل موج حمله سرکوبگران مقاومت نموده و پراکنده نشوید. بسیار مهم است که به کمک دیگران بشتابید و از کتک خوردن و بخصوص دستگیر شدن همراهانتان به شدت جلوگیری کنید. فراموش نکنید که گله کفتار ها سعی خواهند کرد به اعضای ضعیف تر و آسیب پذیر تر گروه شما حمله کنند، بنابر این محافظت از زنان، نوجوانان و سالخوردگان، اولویت اول کسانی است که امکان جسمی بیشتری برای مقابله با سرکوبگران را دارند.ـ


شور و عقل

جای شک نیست که شرکت در یک تجمع اعتراضی با توجه به سابقه حاکمیت در نوع برخورد با این نوع اعتراضات، نیاز به شور و هیجان و از خود گذشتگی فراوان دارد. همه می دانیم که چنین گرد هم آیی بی خطر نیست و در نتیجه می توان گفت کسانی که فردا به خیابان می روند به نوعی جانشان را در دست گرفته اند. با این حال باید توجه کرد که شور و هیجان اگر به دور از عقلانیت و استدلال باشد، می تواند منجر به تصمیمات و اعمالی شود که در نهایت به ضرر معترضان تمام خواهد شد. بنابر این به جا است تلاش کنید تا در هر حالتی، قوای عقلی و مرکز تصمیم گیری منطقی مغزتان بطور کامل تحت تاثیر هیجانات و قوای احساسی قرار نگیرند.ـ

سعی کنید به اموال خصوصی و عمومی مردم آسیبی وارد نشود. شکستن شیشه ها و به آتش کشیدن وسایل نقلیه و ساختمانهایی که ربطی به سرکوبگران ندارند به نفع هیچکس نیست و بخصوص عاملی می شود تا حاکمیت بتواند شما را «اغتشاشگر» جلوه داده، به سرکوب شدید تر اقدام کند.شک نکنید که سرکوبگران عده ای از عناصر نفوذی خود را با سر و وضعی گول زننده و به ظاهر چون خودتان به میان معترضان خواهند فرستاد تا جو را متشنج و امکان سرکوب را فراهم کنند، عده ای از آنها ممکن است مسلح به سلاح گرم باشند و در صورت امکان به ترور معترضان برای ایجاد وحشت اقدام کنند. رفتارهای مشکوک را با دقت دنبال کنید و در صورت لزوم بصورت گروهی با چنین افرادی روبرو شده آنها را از خرابکاری باز دارید. در همه حال هنگام رویارویی با عناصر نفوذی، احتیاط بیشتری به خرج دهید.ـ


حفظ جان انسانها مهمترین اولویت است، حتی جان سرکوبگران

در حکومت دیکتاتورها، جان انسانها ارزشی ندارد. آنها برای در قدرت ماندن، نه از تباه کردن جان معترضان ابایی دارند و نه حتی از قربانی کردن مزدوران خودشان که مامور سرکوب هستند. با این حال هر لحظه به یاد داشته باشید که برای چه ارزشهایی در این نبرد پا گذاشته اید. کسی را که کشته شد دیگر نمی توان زنده کرد، ولی دست و پای شکسته به مرور زمان بهبود پیدا می کنند. بنابر این فراموش نکنید که حفظ جان انسانها مهمترین اولویت است و در درگیری های از وارد کردن ضربه های مرگبار به سر و اندامهای حیاتی خود داری کنید. باید در نظر داشت که سرکوبگران در صورت روبرو شدن با مقاومت شما در نقطه ای وا خواهند داد، چون آنها مزدور هستند یعنی برای سرکوب کردن شما مواجب دریافت می کنند. ولی اگر رویارویی به مرحله ای برسد که برایشان حکم مرگ و زندگی پیدا کند، طبعا مقاومت بیشتری نشان خواهند داد و چه بسا به سلاح گرم متوسل شوند.ـ


نماد ها و صداها

به نظر من بهترین جلوه حضور معترضان تا امروز، راهپیمایی سکوت ۲۵ خرداد ۸۸ بوده. بعضی از دوستان هم معتقدند باید با صدای بلند شعار داد. به شخصه فکر می کنم که گاهی حضور و ماندن در سکوت اثری دارد که فریاد ها و شعار ها ندارند. ولی با این حال چه در سکوت و چه با شعار، سعی کنید حتما نماد های سبز به همراه داشته باشید و مطالبات خود را در قالب شعارهای نوشته شده با خود حمل کنید. شعارهایی در راستای خواست احترام به ارزشها و کرامت انسانی، حق مردم برای تعیین سرنوشت خویش، حقوق شهروندی و انسانی، آزادی، عدالت، دموکراسی و حق وسهم همه ایرانیان در کشور ایران شعارهایی راهگشا هستند. تا جایی که ممکن است فیلم و عکس تهیه کنید، بخصوص ثبت صحنه های خشونت ورزی ایادی سرکوب می تواند به بیداری دیگر ایرانیان و توجه و فشار مردم خارج از ایران به رویکرد غیر انسانی حکومت و نشان دادن تضاد شعارهای دیکتاتورهای حاکم بر کشورمان در حمایت از جنبشهای مردمی مصر و تونس، در برابر رفتارشان با مردمان ایران، کمک فراوانی کنند.ـ


امیدوارم این توصیه ها بتوانند تا اندازه ای راهگشا باشند. لطفا این متن را بازنشر کنید و به دست دیگران برسانید. ذکر منبع الزامی نیست.ـ