Wednesday, December 30, 2009

میهن خویش را کنیم آباد





توضیح: نوشتار زیر مجموعه ای از نظرات اینجانب به عنوان یکی از اعضای جنبش آزادیخواهی ایران است. شاید لحن این مقاله برای بعضی دوستان دلنشین نباشد، یا طرح بعضی موضوعات در حال حاضر به صلاح تلقی نگردد و یا اینکه نسبت به بعضی پیشنهادات ارایه شده شده نظر مثبتی موجود نباشد. از نظر نگارنده، تنها راه حل مناسب و دراز مدت برای کشور ایران، ایجاد یک نظام تفاهم ملی راستین در چارچوب احترام متقابل و به رسمیت شناختن حق مشارکت برای همه شهروندان در عرصه سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی می باشد. در این نوشتار خواهم کوشید تا جایی که ممکن است نظرات خود را بصورت شفاف بیان نمایم.


ماکیاولیسم و دین در ساختار سیاسی فعلی ایران


صاحبان قدرت در جمهوری اسلامی احمق نیستند. آنها صرفا مردم را احمق فرض می کنند و تمام تلاششان بر این است که به مردم ایران حماقت را تزریق کنند. این تنها یکی از دهها روشی است که آنها از ماکیاولی نظریه پرداز معروف ایتالیایی دوران رنسانس آموخته اند. مکتب ماکیاولی در بعد رسمی سیاست امروز جهان در کشورهای توسعه یافته به عنوان «بیماری» یک نظام سیاسی شناخته می شود، هر چند هستند سیاستمدارانی که در نهان از رهنمودهای او کماکان استفاده می کنند.

یکی دیگر از آموزه های اصلی ماکیاولی که حکومتیان در ایران به عنوان اصل پذیرفته اند جمله معروف «هدف وسیله را توجیه می کند» می باشد. مهمترین و اصلی ترین ابزاری که حاکمیت فعلی در آن برای رسیدن به مقاصد خود و تحمیق شهروندان استفاده می کند، ابزار قدیمی «دین» است. اگر کسی تصور می کند که درنده خویی حکومت بر طبق موازین اسلامی انجام می پذیرد سخت در اشتباه است. اسلام هم برای اینها «وسیله» ای شده تا آمال خود را تعقیب کنند. آمالی بسیار ساده که همه ما می شناسیم: ثروت - قدرت - انحصار

هرچند می بایستی پذیرفت که قوانین و ایدئولوژی اسلامی، یا بهتر است گفته شود «آمیختن احکام و ایدئولوژی اسلامی با قاعده نظام سیاسی» راه را برای این سو استفاده باز گذاشته است، ولی در عین حال نمی توان ادعا نمود که هرکس مسلمان است به ناچار تابع و پیرو روش حکام ستمگر فعلی است. ددمنشی و نامردمی بیشتر به سطح آگاهی و ذات انسانی افراد بستگی دارد تا دین و ایدئولوژی مسلط بر ذهن آنها و امروزه هم بخش بزرگی از جنبش مردمی ایران در برابر استبداد حکومتی را دیندارانی تشکیل می دهند که در عین حال به مردمسالاری و آزادی های مدنی معتقد و ملتزمند.

به عبارت دیگر شاید بتوان گفت که برپا کردن یک نظام سیاسی بر پایه موازین دینی اسلام از ابتدا انتخابی اشتباه بوده و راه را بر سو استفاده گروهی ریاکار و قدرت طلب گشوده، اما نمی توان گفت که لزوما دین اسلام موجب و باعث اصلی شرایط کشورمان است و هرآنکه مسلمان است در ویرانی ایران شریک بوده. از هرچه بگذریم، دین و عقیده یک امر شخصی است و تا زمانی که از حوزه خصوصی وارد حوزه عمومی و قانونگزاری نشده باشد، آسیبی نیز به اجتماع نمی رساند و نمی توان کسی را به دلیل عقاید دینیش مجرم یا مسئول نابسامانی ها شناخت.


سفره قدرت


قدرت در نظام سیاسی را می توان به سفره ای افکنده و پر از خوراکی و آشامیدنی تشبیه کرد. تشبیه نظام قدرت با خوان نعمت شاید چندان زیبا نباشد، ولی در روابط آلوده جهان سیاست دقیقا مصداق دارد. در حکومتهای دموکراتیک و مردم سالار، گروه هایی که هرکدام نظرات و خواستهای عده ای از مردم جامعه را نمایندگی می کنند، با بینش ها وابستگی های مختلف سیاسی و به تناسب تعداد رای دهندگان به هر گروه از این سفره سهمی دارند، البته تا زمانی که به آداب و قواعد نشستن بر سر این سفره پایبند باشند.

آداب و قواعد سفره خانه هم معمولا منافع همه ساکنین آن کشور، فارغ از وابستگی گروهی و جناحیشان را در نظر می گیرد. چنین می شود که احزابی که بعضی از آنها هیچ نوع شباهت نظری به دیگری ندارند امکان شرکت در انتخابات را می یابند و به تناسب مقبولیت خود میان مردم سهمی از قدرت سیاسی به دست می آورند. وجود و حضور این احزاب در صحنه سیاسی و در کنار هم به معنای پذیرش آرای یکدیگر یا ائتلاف سیاسی نیست. هر گروهی پایش به اندازه گلیمش دراز است و نمی تواند گروه دیگر را به بهانه های واهی حذف کند. شرط اول چنین تعادل و تعاملی بدون شک وجود قوانین عادلانه و خالی از تبعیض در نظام سیاسی است. آداب سفره باید منافع همه را تضمین کند نه گروهی خاص را.


از زیرساخت نامناسب تا قوانین ناعادلانه


در کشور ما ایران، اساس نظام پس از انقلاب برپایه اسلام گذاشته شد. حرف و حدیث در مورد دلایل نا عادلانه بودن و ناکارآمدی چنین نظامی بسیار است و شاید بجای اقامه دلایل تنها مشاهده وضعیت سیاسی و اجتماعی و اقتصادی امروز کشورمان کفایت کند. بصورت خلاصه و سربسته می توان گفت که مهمترین دلیل شکست نظام سیاسی جمهوری اسلامی، مبنای ایدئولوژیک آن است که باعث شده قاعده و قانون این سفره گسترده ناعادلانه شود. دین اسلام حاکمیت را تنها در دست الله می داند و طبعا کسانی که خود را نماینده خداوند بر روی زمین می دانند، قدرت را منحصر به خودشان فرض خواهند کرد.

آیت الله خمینی نظامی را پایه گذاشت که در آن تنها «دینداران» رخصت و اجازه نشستن بر خوان قدرت سیاسی را داشتند. شاید عده ای استدلال کنند که اکثریت مردم ایران در آن زمان مسلمان شیعه بوده و به جمهوری اسلامی رای دادند و جمهوری اسلامی به دلیل آنکه میل «اکثریت» بوده مطابق با دموکراسی است که این استدلال درست نیست. یک دموکراسی واقعی را با میزان بهایی که برای «اقلیت» قائل است می توان شناخت، نه با حکومت اکثریت. شرایط مشارکت در ساز و کار سیاسی باید به گونه ای باشد که هیچ گروهی، حتی اقلیت عددی، از دور بازی کنار گذاشته نشود و حقوق افراد اقلیت ضایع نگردد.

در کنار این مساله، رویکرد سنتی فقه اسلامی به مساله حضور زنان در عرصه اجتماعی رویکردی ناعادلانه و تبعیض آمیز است که با مقتضیات جهان مدرن همخوانی ندارد. گرچه تلاشهایی بصورت تبلیغی یا عملی انجام شده تا خلاف این مساله نشان داده شود، اما واقعیت را همه ما می دانیم که در جامعه تحت حاکمیت و فرهنگ اسلامی، با زنان، که دست کم نیمی از افراد جامعه را تشکیل می دهند، بصورت تبعیض آمیز برخورد می شود و مورد ستم قرار می گیرند. بارز ترین نمود این ستم به زنان پدیده «حجاب اجباری» است که نیاز است در بحثی مجزا به آن پرداخته شود.


نا آگاهی اجتماعی و فرصت طلبان


روش آیت الله خمینی و جانشینان او در اداره نظام سیاسی و اجتماعی چه آگاهانه و چه نا آگاهانه نوعی از ماکیاولسیم عریان را عینیت می بخشد که در آن دایره خودی ها روز به روز تنگتر می شود. حرص و طمع قدرت و ثروت، حکومتیان کنونی را به انواع اعمال جنایت آمیز و ناشایست، از دروغپردازی رسانه ای گرفته تا قتل و ترور خیابانی مخالفین و تجاوز به زندانیان و ... واداشته و در این راه اتکای اصلی آنان بر مردمانی است که در چارچوب تبلیغاتی حکومت اسیر گشته اند و از خود بینش و اختیاری ندارند. این ذوب شدگان دستگاه ولایت ممکن است دست به هرگونه جنایتی بزنند، چرا که سیستم ایدئولوژیک، آنان را بصورت ابزار و فداییان ولایت در آورده است.

این افراد به عمد توسط صاحبان قدرت در بی اطلاعی و جهل نگهداشته شده اند و ذهنشان از انواع فرضیه های توطئه انباشته شده. از طرفی آنان هرآنکس که مانند آنان نباشد را دشمن، ضد انقلاب، کافر، نجس، غرب زده و عامل بیگانه می دانند. از طرف دیگر به آنان باورانده شده که در مقابل اعمالی که به فرمان «ولایت» انجام دهند، هیچ نوع مسئولیت اخلاقی و انسانی بر عهده ندارند. آنها به فرمان و فتوای جانشین امام زمان عمل کرده اند و هرکاری که بر علیه «دشمن» انجام دهند عین ثواب است. چه این کار شرکت در راهپیمایی حکومتی باشد، چه سکوت در برابر تقلب انتخاباتی، چه ضرب و جرح مخالفان و چه شکنجه و تجاوز و قتل.

صد البته نمیتوان این حامیان حکومت را توده ای بی شکل و همانند فرض کرد. میزان شستشوی مغزی و عقاید افراطی در مقابل خصلتهای انسانی و فطرت نیک گرا در این افراد شدت و ضعف دارد. بسیاری از آنان کماکان عواطف انسانی خود را حفظ نموده اند و شاید راضی به اعمال غیر انسانی نشوند، اما قدر مسلم این است که با مشاهده چنین جنایاتی سکوت اختیار می کنند. به گروه حامیان حکومت باورانده شده که کشور ایران متعلق به آنهاست و بقیه شهروندان متفاوت با آنها، شهروندان درجه دو در حکومت اسلامی، تا زمانی که دست از پا خطا نکرده اند تنها «تحمل» می شوند. هرجا که قدرتمندان طیف حاکم از واژه هایی مانند «مردم ایران» و «ملت قهرمان» و از این قبیل استفاده می کنند، بدانید و مطمئن باشید که مراد از این واژه ها من و شما نیستیم بلکه تنها همان طیف رمه وار حامی حکومت طرف خطاب قرار دارند. ما از نظر حکومتیان «خس و خاشاکی» بیش نیستیم.

در میان این خیل عشاق ولایت اما هستند کسانی که مغزشویی نشده و از فرط نادانی به دنبال حکومت به راه نیفتاده اند، بلکه بصورت کاملا آگاهانه و با بهره جستن از جنبه ایدئولوژیک حکومت اسلامی تنها وانمود می کنند که جزئی از گله عشاق بی اختیار ولایت هستند. اینان خرقه سالوس پوشیده و با ریا و فریب خود را مومن به آیین اسلام جلوه می دهند، بی آنکه کوچکترین اعتقاد قلبی نسبت به دین و آئین داشته باشند. این موذیان «کد» پیشرفت و ترقی در دستگاه بیمار نظام اسلامی را یافته و «هک» کرده اند و پله های ترقی را بر اساس روابط انحصاری اقتصادی - خانوادگی و البته سرسپردگی به نهاد های قدرت به سرعت طی می کنند. در راهپیمایی های کفن پوشان، هروله کنان از یکدیگر سبقت می گیرند تا شاید بیشتر در چشمان جستجوگر بارگاه ولایت رخ نموده، امتیاز های بیشتری به دست آورند. این افراد مسببین اصلی وضعیت فلاکت بار اقتصادی و اجتماعی در کشور ایران هستند و در صورت تغییر ساختار قدرت به سرعت در صدد رنگ عوض کردن و پیوستن به نظم جدید برخواهند آمد.


نیاز به راهکارهای بنیادین


با آگاهی از این پیش زمینه ها، امروز که پرده ها بر افتاده و بخش بزرگی از جامعه ایران که تا به حال نادیده گرفته شده بود به صحنه آمده، لازم است عقلای قوم و صاحبنظران جنبش توجه ویژه داشته باشند تا حاصل مبارزات و فداکاری های مردم ستم کشیده و آزاده ایران بار دیگر به بیراهه نرود و منتهی به یک انحصار سیاسی از نوع دیگری نگردد. مساله انتخابات ریاست جمهوری جرقه ای بود که با اشتباهات استراتژیک پیاپی از سوی حاکمیت سبب شد افق های بسیار روشنی در برابر ایرانیان گشوده شود. سطح مطالبات بدون شک افزایش یافته و در این برهه فرصت بی بدیلی برای دلسوزان و خردمندان ایرانی از هر اندیشه و بینشی فراهم گشته تا مسیر جنبش را بسوی اصلاحات اساسی و موثر در ساختار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جهت دهند. شعار «ایران برای همه ایرانیان» در این برهه یک راهبرد کلیدی است که می بایست مورد توجه قرار گیرد.

اگر جنبش سبز ایران قصد اصلاح و سرو سامان دادن به وضعیت غیر قابل قبول امروز کشور را دارد، تنها چاره پیش رو ترسیم یک «نقشه راه» جامع و کارشناسانه است که در آن منافع «همه ایرانیان» تضمین شود، نه تنها گروهها و قشرهایی خاص. قطبی شدن جامعه و رو در رویی میان لایه های سنتی اجتماع در برابر طبقه متوسط و روشنفکر بدون شک جنبش مردمی را از مسیر خود دور خواهد کرد. بر بزرگان و خردمندان است که با کنار گذاشتن اختلافات بر سر جزئیات و اختلاف نظرات دینی و اعتقادی و توجه به کلیات و واقعیتهای حاکم بر روزگار، راهکاری جهت پایان دادن مسالمت آمیز و خردگرایانه به انحصار سیاسی قشر مذهبی ارائه کنند و زمینه را برای مشارکت همه ایرانیان در صحنه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور را فراهم آورند. هر نوع راهکاری که منجر به حذف یک گرایش و اندیشه حاضر در صحنه سیاسی ایران شود راه حلی موقتی و ناپایدار خواهد بود.


مشارکت فراگیر در کنار نگاه منصفانه به گذشته


استفاده از روشهای نادرست یا طرح مطالبات رادیکال و انتقام جویانه می تواند کل آرمان جنبش را بطور جدی زیر سوال ببرد. بخصوص روشهای ماکیاولیستی، توسل به دروغ یا تلاش برای حذف و کنار گذاشتن و نادیده گرفتن گروههایی که به هر حال نماینده بینش و گرایش عده ای از ایرانیان هستند و تلاش برای تغییر جهت مطالبات اساسی موجود به سمت مصالح یا خواستهای گروههایی خاص، خطراتی هستند که در کمین جنبش مردمی ایران نشسته اند. در این برهه از زمان شفافیت سیاسی و پایداری بر سر آرمانهای اساسی بسیار مهم و سرنوشت ساز خواهد بود. فراموش نکنیم که مجادله اصلی در حال حاضر دیگر بر سر این نیست که چه کسانی بر سر سفره قدرت بنشینند، بلکه شرایط و قوانین نشستن بر این سفره مورد اعتراض و محل نزاع است. نیاز اصلی دستیابی به توافقی است که بر مبنای آن تمام گروهها اجازه مشارکت در روند ساختار سیاسی را بیابند و نتوان هیچ گروهی که به قوانین عادلانه این سفره ملتزم است را از مشارکت محروم نمود.

لازم به ذکر است که یکی از دلایل اصلی اختلاف نظرها میان گروههای مختلف سیاسی، برخوردهای این احزاب با یکدیگر یا با حکومت در گذشته است که در مواردی موجب تلفات انسانی و حتی ریخته شدن خون بی گناهان گشته است. از نظر نگارنده تنها راه حل قابل تصور، جدا کردن حساب کلیت یک حزب و گروه از عملکرد بعضی از اعضای فعلی یا سابق آن است. گروهی ممکن است زمانی به رویکرد مسلحانه روی نموده و بعضی اعضای آن اقدام به قتل کرده باشند، یا فردی با وابستگی فکری و عقیدتی خاص ممکن است زمانی در ساختار قدرتی که اقدام به سرکوب سیاسی و نقض حقوق انسانی نموده حضور داشته داشته باشد. زمانی که در کشور روند دموکراتیک برقرار شده و دستگاه قضایی بصورت مستقل قادر به عمل شود، البته می بایست هرکسی را که در جنایتی دست داشته در دادگاه عادلانه محاکمه نمود، ولی نمی توان با استناد به اینکه فرد یا افرادی در گذشته در جنایاتی دست داشته و در عین حال عضو گروهی بوده اند یا در ساختار حاکم حضور داشته اند که این ساختار دست به جنایت زده، کل موجودیت آن گروه یا صلاحیت فردی که خود واقعا جنایتی نکرده را زیر سوال برد.

حس انتقامجویی و کینه یکی از احساسات قوی انسانی است که اگر در چارچوب قوانین عادلانه قرار نگیرد می تواند به صورت بسیار مخربی رخ بنماید و حاصل دسترنج ملتی را بر باد دهد. اجرای عدالت حق است و هرکس بصورت انسانی وظیفه دارد در راه پیشبرد آن بکوشد، اما در عین حال تسری دادن گناه یک گروه به فرد یا فرد به گروه از نظر اینجانب از عدالت به دور است. در کنار این مساله، لازم به نظر می رسد که گروهها و گرایشهایی که در گذشته منبع و منشا آسیبهایی به کشور و مردم ایران شده اند، با صداقت و مسئولیت شناسی به اشتباهات گذشته خود و سیاستهای غلطی که اجرا شده اعتراف نمایند و مطمئن باشند که یک رویکرد منصفانه و شفاف بیشتر از پنهان کاری یا سکوت برای آنان محبوبیت و مقبولیت به ارمغان می آورد.


عیسی به دین خویش، موسی به دین خویش


به باور اینجانب توجه ویژه در مساله دین و اعتقادات دینی لازم به نظر می رسد. عده زیادی از مردم ایران دارای اعتقادات دینی و مذهبی شدید هستند و این عده از مردم را نه می توان حذف نمود و نه می توان نادیده گرفت. از طرف دیگر عده قابل توجهی نیز بخصوص در میان اقشار متوسط و روشنفکر جامعه به هر دلیلی دلبستگی و گرایش فکری به عامل دین ندارند و یا اگر هم دارند آنرا به درستی بصورت مساله شخصی برداشت می کنند. از آنجا که گروه دین گریز از ابتدا جزو اولین گروههایی بودند که از نظام سیاسی جمهوری اسلامی کنار گذاشته شدند، طبیعی است که در جناح مبارز و آزادیخواه قرار بگیرند و بخشهای مذهبی جنبش نیز با روشن بینی خود وجود آنها را پذیرفته اند. تقابل و اختلاف نظری بین دینداران و بیدینان نبایستی به مساله اصلی جنبش تبدیل شود.

حکومت با اطلاع از این تضاد اجتماعی ناشی از برخورد سنت و مدرنیته تمام تلاش خود را معطوف داشته تا اعتراضات را به رویارویی دیندار - بیدین تبدیل کند و معترضین را ساختار شکنانی بنمایاند که قصد تخریب و نابودی دین اسلام را دارند، بدون توجه به این واقعیت که بسیاری از مردم معترض خود بصورت شناخته شده و معروف مومن و دیندارند. اینان را منافق می نامند و حمایت و همبستگی گروههای غیر دینی را شاهد بر مدعای خود می آورند تا خیل ساده دلان بی اطلاع حامی خود را بدین وسیله بر ضد کل جنبش بسیج کنند.

بر سر یک سفره که هرکس سهم خود را از آن دارد، نمیتوان کسی را به دلیل لباسی که بر تن دارد حذف کرد و کنار گذاشت. دینداری و بیدینی مسائلی کاملا شخصی و خصوصی هستند. نه بی دینان مجازند برای حذف دین و دینداران تلاش کنند (مساله ای که جرقه ویرانگر جنگهای داخلی در اسپانیا را زد و پس از سالها خونریزی به سلطه فاسیسم در این کشور منجر شد) و نه دینداران مجازند دیگران را به دلیل بی دین بودن حذف و سرکوب کنند. خردمندان جنبش رفرم در ایران می بایست این حقیقت را بصورت گسترده و مناسب بیان کنند که جنبش سبز به دنبال تخریب دین و مذهب ایرانیان و توهین به ارزشهای آنها نیست، بلکه در عین احترام به تمام عقاید و گرایشها، خواهان سهم عادلانه و برابر برای همه ایرانیان در عرصه سیاسی، اجتماعی و اقتصادی می باشد.

بنابر این «دشمن نمایی» و «دیو نمایی» افرادی که به دلیل تبلیغات حکومتی در صفوف حامیان حاکمیت قرار گرفته اند رویکردی اشتباه و انحرافی به نظر می رسد. لازم به یاد آوری است که حساب مردم عادی متعلق به قشر فقیر و فرودست جامعه که به دلیل تبلیغات و صدقه های حکومتی و به دلیل بی اطلاعی از واقعیت جنایات و روشهای حکومت در نقش سیاهی لشکر حکومت ظاهر می شوند را باید از مزدوران حرفه ای و قصی القلب رژیم و فرماندهان سرکوب جدا کرد. توهین به این مردم ساده دل و باورهایشان (حتی اگر این باورها ارتجاعی به نظر برسد) راهکار سازنده ای نیست و تنها باعث قطبی شدن جامعه گشته و در بدترین حالت به جنگ داخلی تمام عیار منجر خواهد شد. بجای موضع گیری دوست در برابر دشمن، از نظر نگارنده مناسب تر است که اهداف واقعی جنبش برای این افراد بیان شود و با اطلاع رسانی مناسب، این توهم که جنبش ایرانی در صدد تخریب و نابودی این قشر وجامعه و باورهایشان است از ذهن ایشان زدوده شود.

از نظر نگارنده، بسیار شایسته است که هر یک از اعضای جنبش سبز با حفظ هوشیاری تلاش کنند تا پلی ارتباطی میان خود و بخشهایی از جامعه که تحت تاثیر تبلیغات حکومتی قرار گرفته اند بر قرار نمایند و با روش عاقلانه و مستدل و با دوری گزیدن از توهین یا احیانا خشونت آرمان وارسته و به حق جنبش را برای این افراد تشریح کنند تا کسانی که بر اثر تبلیغات حاکمیت تحت تاثیر قرار گرفته اند به خود بیایند و درک کنند که ما نه دشمن آنانیم و نه عامل بیگانه، بلکه تنها سهم خود را و حق خود را از این کشور می خواهیم.


سخن آخر


آینده روشن برای ایرانیان و آبادی ایران جز با ایجاد فرصتهای مساوی و مشارکت نمایندگان واقعی همه مردم ایران در عرصه سیاسی فراهم نمی گردد. تلاش برای هرگونه حذف و تبعیض در ساختار سیاسی آینده ایران شکست آرمان راستین جنبش مردمی و آزادیخواه ایرانی خواهد بود.


شبیر ایرانی
چهارشنبه ۹ دیماه ۱۳۸۸

0 comments: