Saturday, June 19, 2010

دعوت به تحریم مدعیان افشاگری




تخریب شخصیت و انگ و برچسب زدن پدیده جدیدی در صحنه سیاسی ایران نیست. سالهای سال است که گروههای سیاسی رقیب، چه داخل و چه بیرون از حاکمیت یکدیگر را به خیانت، دشمنی با مردم، عامل بیگانه بودن و مواردی از این دست متهم کرده اند. فکر می کنم از میان کسانی که در سایتهای اینترنتی و سایر رسانه ها اخبار و اوضاع سیاسی را دنبال می کند، کمتر کسی پیدا شود که دست کم یکبار در روز به مواردی از این دست برخورد نداشته باشد: از موسوی و کروبی گرفته تا نیک آهنگ کوثر و اکبر گنجی، یک عده همیشه هستند که مخالفت نظری خودشان را با چنین شخصیت هایی در قالب «دشمن نمایی» ابراز می کنند. موسوی و دیگر اصلاح طلبان به عاملیت در قتل عام زندانیان سیاسی متهم میشوند و گفته می شود که حربه رژیم هستند برای ادامه بقا. از طرف دیگر نیک آهنگ کوثر به دلیل انتقاد به همین افراد از طرف یک طیف کاملا متفاوت متهم می شود به عامل رژیم و مباشر روزنامه کیهان بودن. حتی افراد غیر معروف هم از این تخریب سیستماتیک در امان نیستند و به جرم سبز بودن یا مذهبی بودن و در مجلس نوحه خوانی شرکت کردن «مزدور» رژیم قلمداد شده و به اصطلاح «افشا» می شوند.


بحث من در درستی یا نادرستی این اتهامات نیست. صحبت من این است که با ادامه وضعیت فعلی، هر کس از هر کسی خوشش نیامد یا از لحاظ سیاسی مخالفش بود، به خودش اجازه می دهد تا دیگری را مزدور، جاسوس، مامور، خائن، جنایتکار و غیره بنامد، یعنی همان روالی که در سه دهه گذشته و حتی پیش از آن وجود داشته و دائما آب را گل آلود نگه داشته است. همه ما آدمهای عاقل و بالغی هستیم و خودمان امکان قضاوت در مورد پیشینه و موضعگیری فعلی افراد را دارا می باشیم. لازم نیست این مدعیان افشاگری روزی صد بار به من یاد آوری کنند که موسوی در زمان اعدامها نخست وزیر بوده یا گنجی زمانی از خود نظام بوده یا کدیور در حوزه علمیه درس خوانده یا سازگارا خودش از موسسین سپاه بوده. به موقعش خیلی بیشتر از این کاسه های از آش داغتر پیگیری می کنم و اگر جنایتی از اینها سر زده باشد خواستار دادگاهی شدنشان می شوم. اما در حال حاضر موضعگیری این افراد در جهت نقد قدرت و احقاق حقوق پایمال شده مردم است و تاختن به آنها و تلاش در جهت ایجاد بی اعتمادی کامل و عمیق نسبت به آنها هیچ کمکی به جنبش آزادی خواهی مردم ایران نمی کند.



بله، موافقم که نباید به هیچ کس صد درصد اعتماد کرد، ولی بی اعتمادی کامل هم راه به جایی نمی برد، بخصوص که این بی اعتمادی بصورت مصنوعی و بدون اسناد و شواهد معتبر توسط عده ای با مقاصد «مه آلود» ایجاد شده باشد. سیاست بخودی خود کثیف نیست، بلکه ارتباط تنگاتنگش با مقوله قدرت است که آنرا کثیف می کند. شهروند آگاه شهروندی است که چهارچشمی حواسش به سیاستمداران باشد تا دست از پا خطا نکنند و رمز توسعه سیاسی هم همین است، ولی این به آن معنی نیست که یا افراد را تا سرحد خدایی بالا ببریم و ازشان بت بسازیم (همانگونه که بعضی ها سعی می کنند از آیت الله خمینی و یا حتی موسوی بت بسازند) یا اینکه با یک مُهر عدم صلاحیت از جنس برچسبهای متداول «مزدور رژیم» به دور بیندازیمشان. سیاستمداران هم آدمند، آنها هم اشتباه می کنند و هم تصمیم درست می توانند بگیرند. آنها هم میتوانند متحول شوند و روش دیگری پیش بگیرند. می توانند از توده مردم «خط» بگیرند و مواضعشان را اصلاح کنند. این بر عهده مردم است که خواسته هایشان را به گوش آنها برسانند و بر عهده آنهاست که بر طبق خواست مردم موضع بگیرند و سیاست بورزند. اما در جامعه ای که برای هیچکس ذره ای اعتبار در فضای دروغ پردازی و تهمت زنی باقی نماند، چه کسی می تواند خواسته های مردم را نمایندگی کند؟



به عنوان کسی که از سالها پیش از آغاز جنبش سبز در جریان فضای سیاسی ایران بوده باید بگویم که این رویه انگ و برچسب زنی و تخریب شخصیت مساله جدیدی نیست. تنها و تنها به همین دلیل بود که اپوزیسیون جمهوری اسلامی سه دهه تمام نتوانست در مقابل جنایتهای رژیم کاری انجام دهد و عجب که سروران بسیار مطلع ما که همگی یاور دانش سیاسی را استاد کرده اند هنوز متوجه این نکته ساده نشده اند که مردم به کسانی که دائما در حال تخریب یکدیگر و نسبت دادن یکدیگر به رژیم و خیانت هستند اعتماد نخواهند کرد. حال که جنبشی جوان در داخل ایران و با روحی سرزنده و بسیار دموکراتیک و آزاد منش و عدالت خواه به وجود آمده که بخش بزرگی از توده های مردم غیر سیاسی و بخصوص طبقه متوسط را هم برای نجات خود و سرنوشت و آینده فرزندانشان از نقشه های شوم سپاه و بیت رهبری وارد صحنه نموده، باز این افراد فرصت را غنیمت شمرده اند تا برای ما «عامل رژیم» و «دشمن» و «مزدور» شناسایی کنند!



خانمها و آقایان اپوزیسیونِ بر انداز! ما آدمهای صغیر و احمق و کم هوشی نیستیم که خودمان نتوانیم وضعیت را ببینیم یا زبانم لال پیشینه افراد را فراموش کنیم! اگر از کسی حمایت می کنیم برای این است که باور داریم این فرد می تواند ما را هرچند یک قدم هم که شده، به اجرای مطالبتاتمان نزدیکتر کند. ما به دلایل مستدل و منطقی به این نتیجه رسیده ایم که «سرنگونی» رژیم تنها با یک «معجزه» امکان پذیر است و از آنجا که بسیاری از ما یا به معجزه اعتقادی ندارند، یا نمیتوانند صحنه را وابگذارند و به انتظار یک معجزه بنشینند، قصد داریم با مبارزه مسالمت آمیز و اصلاحات قدم به قدم نظام سیاسی را به نقطه ای برسانیم که هرکسی بتواند بدون تبعیض و بی عدالتی از حقوق انسانی و اجتماعی خویش بهره مند شود. در این راه اشخاص مستقل یا گروه های سیاسی با توجه به مطالبات و امکانات خود وارد میدان شده اند و نه اصلاح طلبان دینی قرار است سلطان و فرمانروای آینده مملکت بشوند، نه سکولارها، نه ملی ها، نه لیبرالها و نه چپها! محور مشترک این جنبش دیگر برای همه شناخته شده: دموکراسی، عدالت راستین، حقوق انسانی و شهروندی بدون هیچگونه تبعیضی.



حال شما می گویید این نظام اصلاح شدنی نیست، بفرمایید این گوی و این میدان! سرنگونش کنید و دموکراسی را برقرار و حقوق بشر و عدالت مورد ادعایتان راد بر صدر بنشانید. ما هم دعاگویتان خواهیم شد. به قول معروف: گر تو بهتر می زنی، بستان بزن! فقط همین را بگویم که بر اثر سیاستهای تو خالی و به ظاهر انقلابی شما، حکومت اسلامی در این سه دهه به هیولایی تبدیل شده که سرنگون کردنش دیگر کار حضرت فیل است.


* * *


اگر با یک دید بدبینانه و به روش خود این مدعیان افشاگری به قضیه نگاه کنیم، دستگاه سرکوب حکومت هیچ ابزاری بهتر از همین افشاگران مشکوک نمی توانست پیدا کند: هر زمان که فردی پیدا شد و از حقوق مردم دفاع کرد و سعی کرد راهی برای گشوده شدن فضای سیاسی ارائه دهد، رسانه های سرکوب در داخل و مدعیان سرنگونی در خارج بصورت کاملا همگام به پرونده سازی و دروغ پراکنی بر علیه آن فرد پرداختند. من که تا یاد دارم همین بوده، از شیرین عبادی گرفته تا اکبر گنجی، از میر حسین موسوی گرفته تا دیگران. هرکس که (با هر پیشینه ای) در جهت حقوق مردم و باز شدن فضای سیاسی موضع گرفت، دستگاه پرونده سازی و افشاگری در داخل و خارج بصورت کاملا هماهنگ به کار افتاد تا از چنین افرادی اعتبار زدایی نموده و مردم را نسبت به آنها بد گمان و بی اعتماد نماید. اگر قرار بود با منش این افراد قضاوت کنیم، آیا جای آن نداشت که بگوییم این مدعیان افشاگری خود مزدوران نظام سرکوب هستند که چنین بصورت هماهنگ با دستگاه تبلیغاتی رژیم در مسیر حق خواهی مردم ایران سنگ اندازی می کنند؟ ولی چون چنین روش و منشی را نادرست می دانم، بنا را بر این می گذارم که تنها نادانند و بس.



سرتان را درد نیاورم، من شخصا تصمیم خودم را گرفته ام و به دوستانی که دغدغه تغییرات مثبت واقعی در آینده نظام سیاسی ایران را دارند هم پیشنهاد می کنم که چنین افشاگرانی و مدعیان افشاگری و کاسه های از آش داغتر را طرد کنند و از خود برانند تا این سنت شوم از صحنه سیاسی و اجتماعی ایران برچیده شود و هرکس بتواند به دور از دروغپردازی ها و افترا ها در مورد سیاستمدارانی که آنها را نماینده خواست های خود می داند تصمیم گرفته و از آنها حمایت کند، یا نکند.



خواهش می کنم هرجا با مواردی از این به اصطلاح افشاگری ها برخورد کردید، کوتاه نیایید و سند و مدرک معتبر بخواهید. مسلمان بودن، سبز بودن، بی دین بودن، منتقد بودن، سابقه حضور در حکومت یا حتی گروههای ضد حکومت داشتن، دیده شدن در مجلس نوحه خوانی، موضعگیری های سیاسی اشتباه پیشین، شزکت داشتن در انقلاب پنجاه و هفت، اینها هیچکدام جرم نیستند. اگر هر کدام از ما با جدیت (و البته خونسردی و متانت) با این مساله برخورد کنیم، به تدریج بساط دروغپردازی های این افراد جمع می شود و می توانیم در فضای شفاف تری به مشکلات واقعی امروزه که کشورمان گرفتار آنها شده، یعنی چنگ اندازی بیت رهبری و سپاه پاسداران بر تمامیت جان و مال و ناموس مردم ایران، برسیم.



شبیر شیدا



1 comments:

Bahman said...

تا هنگامیکه برخی برای شناختن انسانها از ابزار مقایسه آنها با یکدیگر بهره میبرند برای اینکه ایده ی خود را توجیه کنند نه اینکه راه حلی برای مشکلات مردم بیابیند، وضعیت همینگونه است.
شبیر عزیز، امیدواریم این نوشته شما جرقه ای در ذهن افرادی که به جای کمک به پیشبرد دموکراسی و حقوق بشر در ایران مدام در حال تخریب شخصیت و انگ و برچسب زدن به دیگران هستند، ایجاد کند تا بتوانیم این نیروی اصطکاک راه رسیدن به دموکراسی و آزادی و عدالت و حقوق بشر در ایران را کاهش دهیم.
از دیدگاه روانشناسی پنج آفت در بین انسانها هست که برخی این پنج مورد را ارزش میدانند نه آفت که ریشه های این آفتها از فرهنگ مردسالاری و پدرسالاری و استبداد در ایران می آید:
نصیحت + راهنمایی
ارزش گذاری
امر و نهی
سرزنش
قضاوت
تا هنگامیکه این پنج آفت گریبانگیر جامعه ایران است و نیروی کمکی برای تخریب دیگران، به جای نزدیکتر شدن به سرمنزل دموکراسی، از آن دورتر میشویم