بحث دنباله داری در روزهای اخیر و در ادامه مساله حذف طرحی از نیک آهنگ کوثر از سایت روز آنلاین در گرفته است که مایلم نظر خود را در این باره نه به عنوان یک روزنامه نگار، بلکه به عنوان یک شهروند و عضوی از شبکه فعالین سیاسی - اجتماعی مطرح کنم. نقطه عطف این گفتگو مساله «استقلال» روزنامه نگاران غیر همسو و غیر وابسته به ساختار قدرت بطور خاص و رسانه های غیر وابسته به حکومت بطور عام است.
از آنجا که روزنامه نگاری در زمینه هایی مانند فرهنگ و هنر، ورزش، اقتصاد و بطور خلاصه عرصه هایی به جز مسائل سیاسی و اجتماعی با وجود تاثیرپذیر بودن از شرایط سیاسی و اجتماعی، بطور مستقیم در معرض چالشهایی از این نوع قرار نمی گیرد، موضوع این نوشتار تلاشی خواهد بود برای تحلیل موقعیت و نقش روزنامه نگاری سیاسی - اجتماعی و رسانه های مربوطه به خصوص در شرایط فعلی جامعه ایران. از این جهت در تمام طول این نوشتار تکیه خاص و روی سخن با آندسته از «روزنامه نگاران»، «رسانه ها» و «فعالیت های رسانه ای» است که در زیر مجموعه مربوط به مسائل سیاسی و اجتماعی قرار می گیرند و در ضمن وابستگی خاصی به ساختار قدرت حاکم ندارند.
یک روزنامه نگار به تناسب آرا و برداشت خود معمولا تعریفی را از این حرفه مد نظر قرار داده و با توجه به آن فعالیت می کند. در کنار تعریف های شناخته شده و پذیرفته شده موجود می توان رسانه ها و فعالان رسانه ای را به عنوان «پل های ارتباطی میان بخشهای مختلف جامعه» در نظر گرفت. در عین حال، شرایط حاکم بر جامعه ما (به خصوص با توجه به وقایع پس از انتخابات دوره دهم و آغاز دوران جدید جنبش اجتماعی برای تغییر وضعیت سیاسی حاکم) و امکانات نوین فن آوری اطلاعات باعث شده اند که بعضی از تعاریف شناخته شده و رایج در حال حاضر چندان مصداق نداشته باشند. برای مثال به وجود آمدن پدیده ای به نام «شهروند - خبرنگار» اتکا به تعریف «روزنامه نگار حرفه ای» به عنوان کسی که حرفه اصلیش روزنامه نگاری است را غیر ممکن می کند و یا تکیه بر مفهوم «روزنامه نگاری بی طرفانه» در شرایطی که روزنامه نگاران غیر همسو و غیر وابسته به حکومت بطور مشخص یکی از اصلی ترین اقشار سرکوب شده توسط ساختار سیاسی حاکم هستند و در شرایط غیر قابل اجتنابی در یک طرف مجادله سیاسی حکومت با مخالفانش قرار گرفته اند، بی معنی می نماید.
با این وجود، به باور من اصولی مانند پرداختن به کار اطلاع رسانی و انعکاس واقع گرایانه رویداد ها در فعالیتهای رسانه ای به عنوان اصولی غیر قابل تغییر و پایدار باقی می مانند. تصور نمی کنم که رویکرد حقیقت محورانه و مستند گرایانه به عنوان یک اصل در روزنامه نگاری (حداقل از منظر تئوریک) مورد مجادله هیچکدام از فعالان رسانه ای باشد. اولین رسالت یک رسانه، انتقال اخبار واقعی، مستند و قابل اعتماد به مخاطبین است و دقیقا همینجاست که تعریف «روزنامه نگاری به مثابه پل ارتباطی» نکته ظریف خود را آشکار می کند.
اگر نقش روزنامه نگار انتقال صحیح واقعیتها (بدان گونه که هستند) در جامعه باشد، آیا انتقال دست نخورده و تحریف نشده نقطه نظراتِ تمام یا (تا جایی که ممکن باشد) قشرهای متنوع و مختلفی از جامعه به سیاستمداران، مشمول این وظیفه نمی شود؟
سیاستمداران، رهبران سیاسی، نخبگان و صاحبنظران به دلیل شناخته شده بودن و به نسبتِ مطرح بودن خود، در انتقال پیامشان به جامعه (دست کم آن بخش از جامعه که کماکان در دسترس فعالان رسانه ای مورد نظر ما باقی مانده است) مشکل چندانی ندارند. زمانی که یک چهره مطرح سیاسی مانند آقای میر حسین موسوی بیانیه ای صادر می کند، رسانه های مختلفی این بیانیه را در میان مخاطبان خود منتشر نموده و تحلیلها و و نقطه نظرات مختلفی را در راستای جهت گیری سیاسی ایشان در دسترس مخاطبان خود قرار می دهند. ولی در اینجا سوال این است که برعکس این روند تا چه اندازه لازم است و تا چه حد در عمل اتفاق می افتد؟
بر نگارنده شکی نیست که به دور افتادن از واقعیتها و افکار عمومی جامعه برای سیاسیون خطر بسیار مهلکی است. باید در نظر داشت که سیاستمداران درست به مانند دیگر افراد اجتماع، ابزاری مانند جام جهان نما در اختیار ندارند و دسترسی به عالم غیب برایشان مقدور نیست. بنابر این تنها وسیله آنان برای آگاهی یافتن از مطالبات، نقدها و نقطه نظرهای مردم و اجتماع خود، رجوع به رسانه هاست. اگر یک سیاستمدار از ارتباط سالم و حقیقت محور با بطن جامعه و بخشهای مختلف آن باز بماند، این خطر بالقوه وجود دارد که از واقعیتها به دور بیفتد و راهکارهای خود را در راستای عواملی طرح ریزی کند که یا وجود خارجی ندارند، یا اینکه تاثیر گذاری آنها در مقایسه با آن دسته از متغییر های موجود و واقعی که نادیده انگاشته شده اند، اندک است. نمونه این وضع را در بعضی از سیاستمداران و احزاب (به خصوص خارج از کشور) می بینیم که ذهنیتی غیر واقعی از شرایط حاکم بر جامعه ایران و خواسته ها و باورهای مردم بر ساخته اند و بر مبنای این پیش فرضها، راهکارهایی ارائه می کنند که نه عملی هستند و نه منطقی. این سیاستمداران و احزاب در چنبره ای از رسانه های متصل به خود و «هم جهت» قرار گرفته اند و خط مشی های در پیش گرفته شده توسط آنها در مواردی چنان افراطی و واقعیت گریز هستند که از سوی جریانهای غیر همسو به کل نادیده گرفته می شوند و به اخبار و مطالب این رسانه ها از سوی مردمانی که به این جریانات وابستگی و دلبستگی ندارند به دیده تردید و بد بینی نگریسته می شود.
بدین گونه است که بعضی گرایشات سیاسی، ابتدا در بخش مربوط به «رصد کردن» مطالبات جامعه در پیله خود تنیده ای از اوهام، اغراق، رادیکالیسم و پوپولیسم قرار می گیرند و آنگاه به تبع آن، راهکارها و ایده هایی را مطرح نموده و بر آنها پای می فشرند که به همان اندازه برداشت آنها از واقعیتهای جامعه، سوررئالیستی و غیر قابل اتکا هستند، هرچند که هدف این افراد و گروهها نیز برقراری حاکمیت جمعی و آزادی های اجتماعی و عدالت باشد.
بیایید خودمان را لحظه ای به جای یکی از رهبران مطرح سیاسی، کسانی که برای تغییرات مثبت در ساختار سیاسی ایران اندیشه ورزی نموده و راهکار ارائه می دهند قرار دهیم. این رهبر سیاسی دو راه پیش رو دارد: یا اینکه با توجه به «واقعیتهای موجود»، «مطالبات مردم»، «تفکر منطقی» و «همفکری نخبگان» برنامه هایش را طرح نموده و به آزمون بگذارد و یا اینکه صرفا با استفاده از «واقعیتهای گزینش شده»، «خواسته های بخش خاصی از اجتماع»، «قوه تخیل شخصی» و «مشاوره نزدیکان» به ارائه راهکار بپردازد. واضح است که حالت اول هم بیشتر منافع کل اجتماع را تامین می کند و هم در موفقیت این رهبر سیاسی نقش ارزنده ای بازی خواهد کرد. در اینجا سوال این است که چه افرادی بهتر از روزنامه نگاران و چه سازوکاری بهتر از رسانه ها می توانند اطلاعات واقعی، مستند و تعیین کننده را در اختیار یک سیاستمدار قرار دهند؟
به همین دلیل از نظر من روزنامه نگاران و رسانه های غیر وابسته به ساختار قدرت، در عین دارا بودن منافع، مطالبات و جهت گیری های خاص خود، عاقلانه است که تمام واقعیتها و نظرات و نقدهای تلخ و شیرین موجود در بدنه اجتماع را بی کم و کاست به همان اجتماع و سیاستمداران (که از هرچه بگذریم زیر مجموعه ای از اجتماع و بخشی از مخاطبان رسانه ها هستند) انعکاس دهند. این واقعیتها به همان اندازه که طبق روال معمول شامل نکات مثبت و حمایت ها هستند، بطور منطقی می بایست انتقادات و دغدغه ها و خواسته های غیر همسو را نیز در بر بگیرند. تنها با در پیش گرفتن چنین روشی است که در مرحله اول اعتماد مخاطبان به روزنامه نگار و رسانه جلب می شود و در مرحله بعد سیاستمداران از خطر دور افتادن از مردم تا حد زیادی حفظ می شوند.
پس زدنِ انتقادات و حذف نظرات ناگوار به بهانه «عدم تضعیف» جنبش و رهبرانش، یا بدتر از آن در «واکنش» به نارضایتی بخشهای متعصب و رادیکال و کم روادار حامی آن سیاستمدار و جنبش، هرچند که در ابتدا شاید رویکردی مقرون به مصلحت و جنجال گریزانه بنماید، ولی در نهایت نوعی دوستی به اصطلاح «خاله خرسه» وار است که نتیجه اش از یک سو سلب اعتماد مخاطبان و از سوی دیگر در خوشبینانه ترین حالت به دور افتادن سیاستمداران از واقعیتها، مطالبات و دغدغه های جامعه خواهد بود.
شبیر شیدا
http://www.khodnevis.org/p

0 comments:
Post a Comment