Saturday, April 9, 2011

دگردیسی اصلاحات





در سالهای گذشته واژه «اصلاحات» در معناهای مختلفی به کار رفته است. اگر اصلاحات را به معنای تغییر گام به گام در ساختار سیاسی در نظر بگیریم و آن را در نقطه مقابل «انقلاب» قرار دهیم، کماکان به نظر می رسد که بهترین گزینه برای سامان دادن به کلاف سردرگم مشکلات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و بین المللی ایران، روش اصلاحی باشد. به باور نگارنده، اختلافات اصلی میان اصلاح طلبان بر سر مفهوم اصلاحات و اصلاح طلبی در ایران از آنجا شروع شد که بخشی از نیروهای سیاسی واژه «اصلاحات» را به نام خود ثبت و ضبط کردند، اما در عمل روشی را در پیش گرفتند که به هیچ عنوان نتیجه اش اصلاح نظام نبود. در ادامه تلاش خواهم کرد این مساله را بصورت بازتری مطرح کنم.ـ

اصلاحات مورد نظر جبهه دوم خرداد از ابتدا بر دو عامل منطقی و طبیعی اتکا داشت، «فشار از پایین و چانه زنی از بالا». به این معنا که با استفاده از فشار اجتماعی که در سطح و بدنه اجتماع (و ناشی از سیاستهای اشتباه و ناکارامد طیف حاکم) به وجود آمده بود، قرار بود صاحبان قدرت تحت فشار قرار داده شوند تا در برابر مطالبات اصلاحی (که توسط سیاستمداران اصلاح طلب نمایندگی می شدند) عقب نشینی کنند. شرایط اصلاحات به خوبی فراهم بود و دو بخش از قوای دموکراتیک حاکمیت (مجلس و دولت) در اختیار اصلاح طلبان قرار داشت.ـ

اما در این میان به نظر من اراده واقعی برای مبارزه سیاسی در جهت اهداف اصلاحات در میان بعضی دولتمردان جنبش اصلاحات غایب بود. در مواردی که باید «چانه زنی از بالا» ادامه پیدا می کرد، در برابر «حکم حکومتی» و «تشر رهبری» و «تهدید سپاه» عقب نشینی انجام گرفت و آنجا که می بایست از اهرم «فشار از پایین» استفاده می شد، نه تنها این کار را انجام ندادند، بلکه در عمل پشت نیروی اجتماعی حامی اصلاحات را خالی کردند. کسانی که در سالهای اصلاحات در جریان امور سیاسی بودند بدون شک چنین نقاط تاریکی را به خاطر دارند، از حکم حکومتی رهبر به مجلس (و عقب نشینی مجلس) درباره قانون مطبوعات گرفته تا حوادث هجدهم تیر و پس از آن.ـ

برداشت شخصی من به عنوان یکی از فعالان اصلاح طلب آن دوران این است که بخشی از اصلاح طلبان (بخصوص شخص آقای خاتمی) بصورت مشخص ادامه مسیر اصلاحات را در جهت مخالف مصالح نظام و خطری برای حاکمیت ایدئولوژیک اسلامی ارزیابی نموده، در عمل پشت اصلاحات را خالی کردند. فراموش نکنیم که در آن زمان هنوز عده زیادی از سیاستمداران ایران به هیچ عنوان قادر به تصور یک نظام کاملا دموکراتیک و جدایی دین از سیاست نبودند و این عده هنوز هم درجنبش سبز حضور و نفوذ دارند. برای این دوستان، «انقلاب اسلامی» و «نظام اسلامی» آنقدر ارزشمند هستند که حتی دیکتاتوری سیاه خامنه ای را به یک جمهوری تمام عیار و سکولار ترجیح می دهند. به نظر من مسئول ضعف امروزین جنبش سبز هم، در مواردی، همین حضرات هستند.ـ

مشکل ما با عده ای از سیاستمداران است که جنبش های سیاسی و اجتماعی را تنها تا آنجا می خواهند که موجب به قدرت رسیدن خودشان و دوستانشان شود. اگر احساس کنند که روند رویدادها به سمت ایجاد تغییرات بنیادی پیش می رود، تمام قوایشان را به کار خواهند برد تا ترمز چنین حرکتی را بکشند و آنرا متوقف کنند. دلیلش هم این است که در شرایط انتخابات کاملا آزاد، شانس زیادی برای ورود به ساختار قدرت برای خود نمی بینند و در صورت پا گرفتن عدالت بی طرفانه و رسیدگی به وقایع گذشته، کمابیش پرونده غیر قابل دفاعی در طول سالیان گذشته، بخصوص دوران انقلاب و پس از آن برای خود فراهم آورده اند. پیشینه هایی که در اغلب موارد حاصل جنگ خشونتبار قدرت در سالهای اولیه انقلاب هستند و باز کردن این مساله البته در این مختصر نمی گنجد.ـ

وضعیت فعلی صحنه سیاسی اما با دوران «اصلاحات» تفاوت عمده ای دارد. هرچند عامل تعیین کننده «فشار از پایین» کماکان وجود دارد و حتی می توان گفت بر اثر سیاستهای کاملا اشتباه حاکمیت در سالهای اخیر افزایش نیز یافته، اما ماهیت این نارضایتی اجتماعی نیز به میزان قابل توجهی «رادیکال» شده است، به گونه ای که پتانسیل حرکات انفجاری جامعه می توانند ماهیتی شورش وار و غیر قابل کنترل پیدا کنند که چنین حرکاتی طبعا نتایج قابل پیش بینی نخواهند داشت و می توان پیامد های مختلفی از جمله جنگ داخلی و گسست شیرازه امور، حاکمیت هرج و مرج و مداخله خارجی را در پس آنها تصور کرد. به عبارت دیگر می توان گفت اگر در دوران اصلاحات مجلس و دولت (به همراهی رسانه های آزاد) قادر به مدیریت و جهت دهی توان و خواست اجتماعی مردم در مسیری مدنی و بدون خشونت برای اصلاح امور بودند، این کار امروزه به دلیل «خشم عمومی» که زیر پوست جامعه رشد می کند و در غیبت سازوکار رسانه ای غیر وابسته به حاکمیت، امری بسیار مشکل و حتی بعید به نظر می رسد.ـ

از سوی دیگر، بازوی دوم اصلاحات کلاسیک در ایران، یعنی «چانه زنی از بالا» هم در عمل از صحنه سیاسی ایران حذف شده است. امروزه به جرات می توان گفت که نمایندگان «اصلاحات» در عرصه حکومتی وجود ندارند. آنچه از دولتمردان در بدنه نظام باقی مانده، افرادی هستند که در گفتار و عمل فصل الخطاب بودن نهاد رهبری و ارگانهای امنیتی و نظامی مورد حمایت وی را پذیرفته اند. سیاستمداران مورد قبول نظام، حتی اگر نیات اصلاح گرانه در پس اندیشه خود پنهان کرده باشند، به علت همراهی با حاکمیت یا سکوت خود بخصوص در دو سال اخیر، از چشم بخش ناراضی و تحول خواه اجتماع افتاده اند و اعتمادی به آنان وجود ندارد. ان دسته هم که صادقانه در جبهه تحول خواهی قرار گرفتند سرنوشتشان خروج از حاکمیت، زندان و یا تبعید بوده است.ـ

بنابر این می توان نتیجه گرفت که اصلاحات از نوع گفتمان دوم خرداد عملا غیر ممکن گشته و مسیر پیش رو بیشتر از جاده «مردم و جامعه» می گذرد تا «حاکمیت». به خوبی قابل مشاهده است که بخش بزرگ و غالب طبقه متوسط خواستار ایجاد تغییر در نظام سیاسی هستند و آنچه این نیروی پتانسیل اجتماعی در حال حاضر کم دارد، سیاستمدارانی هستند که خواسته های نیروهای تحول خواه را به زیانی ساده و روشن، اما قاطع و صادقانه نمایندگی کنند. سیاستمدارانی که به هر شکل ممکن، آزادی سخن گفتن داشته باشند و از امنیت برخوردار باشند و در عین حال بتوانند اعتماد بخش تحول خواه جامعه را یکبار دیگر به اصلاحات «واقعی» جلب کنند. سیاستمدارانی که نیروی اجتماعی تحول خواه را در مسیر «مبارزه بدون خشونت» سامان دهی کنند و در عین حال بخشهای مختلف جامعه را با همان تکثر واقعی که در بطن جامعه هست، نمایندگی کنند.ـ

تصور می کنم که بهترین گزینه برای این کار بزرگ، فعالان جوانی هستند که از یک سو گرایش های ایدئولوژیک و وابستگی به قطب های پیشین و امروزین قدرت را به دنبال خود نمی کشند و از این جهت قادر به جذب اعتماد جامعه هستند و از سوی دیگر به دلیل برخورداری از مطالعه کافی و بهره مندی از تجارب نخبگان ایرانی و غیر ایرانی معاصر، قادر به ارائه راهکار های مناسب برای ادامه جنبش و نهادینه کردن خواسته های منطقی و به حق سرکوب شده در بطن جامعه می باشند. شرایط امروز ما را قادر می سازند که از فن آوری ارتباطات به نحو بسیار موثری در سازماندهی خرد جمعی و یافتن راههای موثر برای جلوگیری از تحولات انفجاری و غیر قابل پیش بینی، یا دست کم هدایت واکنشهای ناگهانی جامعه به سمت روندی سازنده و در جهت آبادی و آزادی کشورمان استفاده کنیم.ـ

آنچه به آن نیاز داریم، همت است و شفافیت و روراست بودن با خود و مخاطبان، به همراه قابلیت تعامل و پذیرش گونه گونی طیفهای دگرگونی خواه اجتماع. باید حداقل هایی اصولی و غیر قابل چشم پوشی یافته و به زبان ساده فرمول بندی شوند و تمام گروههای موجود وادار به اعلام موضع در برابر این حداقل ها گردند. در این صورت می توان امیدوار بود که باب گفتگو درباره آینده اصلاحات واقعی در کشور ایران گشوده شود. اصلاحاتی که نه در دالان های بیت رهبری، بلکه در میزگردها و بیانیه های مشترک گروههای مختلف و سیاستهای هم جهت و هماهنگ بخشهای دگرگونی خواه صحنه سیاسی و اجتماعی، قدرت واقعی خود را می نمایانند.ـ


0 comments: